تولد یکسالگی
عزیزم روزی که بدنیا اومدی بهترین روز زندگی منو بابا بود همیشه دوستت داریم پسر گلم تولدت مبارک باشه ...
نویسنده :
مادر
11:22
رفتن به مهد
من و بابا تصمیم گرفتیم از مهر ماه 92 به مهد کودک ببریمت . هفته اول مهر مرخصی بودم و خونه پیشت موندم .روز هفتم مهر اولین روزی بود که به مهد رفتی ، موقعی از خونه به سمت مهد می رفتیم من همش نگران بودم به مهد رسیدیم و توررو دادم به مربی مهد گریه کردی و دوست نداشتی از من جدا شی قربونت برم مامانی روز سختی برای من بود ولی بالاخره باید یک روز این اتفاق بیافته امیدوارم خدا خودش نگهدارت باشه...
نویسنده :
مادر
11:00
رفیق قلقلی من
ر فیق قلقلی من ای توپ قلقلی بدو کوچولوی فسقلی بدو بپر بالا بیا پایین برو تو هوا بخور زمین توپ قشنگم میدونی که خیلی ناز و شیطونی ؟ پر می کشی توی هوا قل می خوری روی زمین میری بالا میایی پایین دیروز چه شیطون شدی ! روی درخت پریدی همونجا پنهون شدی خواستم نورو بیارم روی زمین بذارم چشمم تور رو خوب نمی دید دستم بهت نمی رسید درخته را تکون دادم تو افتادی روی زمیتن گرفتمت دو دستی رفیق من تو هستی ...
نویسنده :
مادر
10:55



